نامه ای به رامین شجاعی(سرپرست برنامه برودپیک 92)
سلام رامین عزیز
امیدوارم حالت خوب باشد.
قبل از هرچیز تسلیت می گویم. میدانم شاید خیلی دیر باشد ولی تسلیت مرا از صمیم قلب بپذیر. خداوند شاهد است که قبل ار اجرا و در حین و بعد از اجرای برنامه برودپیک 92 دعاگو و به یاد شما و اعضای تیم بودم. ولی نمیدانم چرا دست و دلم نمی رفت از شما بگویم و با شما بگویم.
رامین گرامی، شما جزو کسانی هستی که ابتدا بدون هیچ پیش فرضی با قلمش آشنا شدم، با منطق و روش نوشتن و گفتگو کردن و بحث کردنش. خوب یادم هست در جریان صعود پنجم قلم در مهرچال 1389 که حواشی زیادی به دنبال داشت متن همه دوستان را با دقت زیاد می خواندم به سید(دوست صمیمی و همکار وبلاگی ام در آن روزگار) می گفتم این رامین شجاعی نمیدونم چیکاره است ولی خوب حرفهاش رو زده، می فهمه چی میگه. من آن موقع نه از علم کوهنوردی شما، نه از رزومه کاری تان، نه از محل زندگی تان، نه از رشته تحصیلی تان و نه هیچ چیز به جز قلم و روش گفتگوی شما هیچ اطلاعاتی نداشتم. من بدون هیچ پیش زمینه شما را فردی بی غرض، شجاع، خوش فکر و خوش منطق و حقیقت جو و صادق و البته مودب یافته بودم. اولین گفتگوی من و شما در کامنتدانی اولین پست طنز وبلاگ سد م مد(گزارش صعود مهرچال) بود. من پس از آن با شما بیشتر و بیشتر آشنا شدم. یواش یواش فهمیدم رامین شجاعی جزو پیشگامان یا شاید هم به قول بعضی بنیان گذار هیمالیا نوردی نوین در ایران است. بعد ها در مورد راکاپوشی، برادپیک شما و کاظم فریدیان و دیگر داستانهای شما خواندم. چندین نامه با هم رد و بدل کردیم و من به جز ادب و متانت شما روش و نگاه شما را نیز در نامه هایتان دوباره می دیدم. شما به مخاطب خود احترام زیادی می گذاردید. شما به کسی که با شما سخن میگفت نیز بسیار احترام میکردید. یادم نمی آید هیچ سوال یا حرفی از جانب بنده را بی پاسخ گذاشته باشید بنا براین.همیشه در ذهن من قابل احترام بوده و هتستید.
رامین عزیز روزگار ورق خورد و خورد و کار به اینجا رسید. آماده شده بودم که قسمت دوم شعرم در مورد صعود پر افتخار شما و گشایش مسیر روی قله برودپیک را نشر دهم(قسمت اول شعر مذکور را اینجا بخوانید). شعری که قرار بود طنز گونه با تعریف و تمجید از شما به برخی مسائل هم بپردازد. ولی به ناگاه ورق برگشت.حس و حال ما و آنچه که ما از اخبار سایت کوه نیوز( تنها منبع اطلاعاتی در آن روزها) دریافت میکردیم شاید با حس و حال شما و با اخبار دریافتی شما فرق می کرده است ولی مسلمن برای همه ما روزهای خوبی نبود.
رامین عزیز در این حادثه من جزو آن دسته از کسانی هستم که به نظرم سختی و رنجی که متوجه شخص تو بوده از خانواده های پویا و آیدین و مجتبی نیز بیشتر است. منظورم صرفن اشاره به جمله "شاهد مرگ کسی بودن از مرگ هم سخت تر است"1 نیست، بلکه کسی که سرپرستی به معنای واقعی مسئول باشد، کسی که انسانی با وجدان باشد، کسی که مسئولیت را به حقیقت و به عمل و نه به ظاهر بپذیرد، کسی که با وجدان خودش روراست باشد، کسی که رفاقت بداند و با معرفت باشد و شاهد مرگ سه نفر از دوستان نزدیکش(که آنها فرزندان خود خطاب کرده است)، سه نفر جوان که مسئولیت شان نیز بر عهده اوست هنگام مواجهه با این حادثه روزهای سختی را سپری میکند.. گفته بودم" گل از خار جدا نیست" و منظورم این بود که گشایش مسیر مسلمن سختی های فراوان دارد ولی خودم هم فکر نمیکردم اینگونه برایت سخت شود و این روزها اینقدر سخت بر تو سپری شود. فشار زیادی بر تو بود و چالشی عظیم پیش رو داشتی(و هنوز هم داری) که شاید اکثر قریب به اتفاق انسانهایی که من میشناسم و البته به لحاظ طیف و تعداد کم نیستند چالش هایی از این جنس را و بدین مقیاس را هیچگاه تجربه نکرده باشند و حتی در معرض مواجهه اش هم قرار نگیرند. منتظر بودم ببینم رامینی که من می شناسم، رامین منطقی، متین، با صداقت و شجاع چگونه با این چالش مواجهه خواهد کرد و چگونه از آن در خواهد آمد.
از قدمهای اولت خیلی راضی بودم رامین. تایید کامنتهای پست های قبلی و تا حد امکان و بضاعت جواب دادن به آنها.
پست "وداع" ات به واقع خیلی عالی بود. نه کوتاه،نه بلند، و صمیمی و اثرگذار. از این بابت به سهم خودم ازت ممنونم. باید بگویم گامی بعدی ات که همانا انتشار" روز شمار برنامه" بود نیز خیلی عالی بود و نگرانی من را تا حد زیادی رفع کرد. از چند جهت باید به آن اشاره کنم. اول تاریخ آن که کمترین زمان ممکن با پست "وداع" را داشت. دوم پاراگراف اول این متن بود و پایبندی شما به روش سابق تان و سومین نکته اشاره به ریز برنامه که مجموع این نکات به علاوه نکات ریز دیگری که الان در ذهنم نیست خیالم را راحت کرد که رامین کاملن شرایط را تحت کنترل دارد و این رامین همان رامین سابق است و این چالش بزرگ نتوانسته رامین را از مسیر و خط همیشگی اش خارج کند.
نوشته بعدی ات باز به قلم آیدین بود(اینجا) و باز مرا یاد آخرین نوشته آیدین قبل از اعزام تیم انداخت. نوشته ای که مهدی فرهادی نقدی جالب بر آن نوشته و اتفاقن من نیز با اکثر حرفهای مهدی موافقم و خودم نیز در مورد آن نامه کلی حرف دارم(که برای بیانش دنبال فرصت مناسب می گردم) و بارها فکر کرده ام آیا اگر سرپرست برنامه ای اینچنینی بودم و یکی از اعضای اصلی تیمم چنین نوشته ای را نوشته بود و من آگاه می شدم آیا او را از ادامه برنامه منع می کردم یا خیر. به هر حال نامه دوم آیدین با توجه به زمان انتشارش(که بعد از مرگ او بود) و یا توجه یه اشاره به نکاتی چون آن جمله معروف "شاهد مرگ دیگری بودن..." به مراتب غم انگیز تر از نامه اول بود. به نظرم بهتر بود این پست با پست بعدی اش جا به جا می شد. به نظرم اگر بلافاصله بعد از روزشما پست" مسئولیت برنامه برودپیک با من است" را منتشر می کردی لا اقل افرادی با طرز تقکر بنده! راضی تر بودند.
ولی رامین از پست" مسئولیت برنامه برودپیک با من است" راضی نیستم. حس کردم غرض ورزان و بی اطلاعان و بی سوادان و نفهمان(خواه ناخواه) توانسته اند تو را ازکوره در ببرند. حس کردم متانت همیشگی ات کم شده است. البته این نظر من است و شاید به واقع اینگونه نبوده باشد و شاید اگر توضیحی داشته باشی قانعم کند ولی اگر حتی اینگونه هم بوده و از کوره در رفته باشی به تو حق می دهم. روایتی از یک عالم دینی شنیدم که میگفت وقتی کسی عزیزش را از دست می دهد خدواند به ملائکی که اعمال آن فرد را ثبت میکنند امر میکند تا مدتی حرفهای او را که به خدا و روزگار دشنام میگوید ثبت نکنید. رامین برایم جالب بود که کسی که از داغدار بودن عزیزش به عدالت خدا و حکمت او و انصاف او بد و بیراه بگوید، خداوند او به او حق می دهد. حال فرض کن عده ای فرصت طلب و نا بلد و ناکارشناس و غیر مطلع نیز بخواهند آتش بیار هیزم باشند خب معلوم است که من به تو حق می دهم از کوره در بروی. فرامرز نصیری که خودش جزو اصلی ترین منتقدان این برنامه بود در کامنت دانی وبلاگش کلاغها در جواب یکی از نظر دهندگان اینگونه گفته است"رامین شجاعی از جنس تیرآهن و بتون نیست. او هم مثل همه ما انسانی از پوست و گوشت و استخوان و عصب است و مگر می تواند تحت تاثیر مرگ ناگوار سه همنوردش نباشد؟ " و در ادامه گفته" لذا خیلی عجیب نیست اگر گاهی کنترل خود را از دست بدهد و مواجهه ای داشته باشد که شما از آن با عنوان سرکوب و توهین یاد کرده اید. فراموش نکنید: رامین شجاعی انسان است! فشارهای وارده بر او بسیار بیشتر از چیزی است که شاید بتوانیم تصور کنیم"
خلاصه رامین هرچند به تو حق می دهم ولی به نظرم از کوره در رفتی.
و بعد از آن پست شما به انتشار سلسله پست های "مثالهایی از صعود های دشوار هیمالیا" پرداختی.
از لحاظ علمی به تو حق می دهم وقتی میخواهی از خودت و برنامه ات دفاع کنی، قبل از نوشتن گزارش تحلیلی و فنی برنامه اصطلاحات فنی و علمی را به صورت درست تعریف کنی. من خودم دانشجوی دکتری ریاضی هستم و میدانم نوشتن یک متن که قرار است توسط عده ای زیر ذره بین خوانده شود کار ساده ای نیست. وقتی در متنی صحبت از "صعود به روش آلپی" یا" صعود به روش محاصره ای" یا "گشایش مسیر " می شود فرض بر این است که خوانندگان معنی دقیق این الفاظ را می دانند و اگر نویسنده این احتمال را بدهد که عده ای معنی دقیق آنها را ندانند یا به اشتباه بدانند یا باید رفرنس دهد یا به طور دقیق تعریف کند و مسئله را باز کند. خصوصن در مورد گزارش فنی این برنامه که خیلی ها ذره بین در دست و بعضی ها هم ذره بین در یک دست و چاقو در دست دیگر منتظر انتشارش هستند شما باید بیشتر مواظب الفاظی که به کار می بری باشی. رامین همیشه حساسیت شما را در دقیق بودن متن دیده بودم و درک میکنم. این را هم میدانم که این حادثه زندگی شما را از مسیر نرمال خارج کرده و از بسیاری از کارها و برنامه هایت عقب افتاده ی ولی خب باید قبول کنی الان اوضاع خیلی حساس است و خیلی ها منتظر هستند.
رامین عزیز می دانم که اهل وقت تلف کردن نیستی و من هم مانند خیلی دیگر منتظر گزارش صادقانه و شجاعانه ات هستم.
بار دیگر به شما دوست عزیز تسلیت گفته و از خداوند برای شما طلب صبر تحمل این مصیبت و تحمل مصیبت دیگر که همانا برعهده گرفتن مسئولیت این اتفاق در نزد دوست و دشمن است را میکنم. موفق و موید باشی. به امید روزهای بهتر.
1-جمله" شاهد مرگ کسی بودن از مرگ هم سخت تر است" جمله ای از کوهنورد فقید آیدین بزرگی است. برای خواندن متنی که جمله فوق از آن استخراج شده به اینجا رجوع کنید.
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 0:9 توسط سد-م-مد
|